همشاگردي خداحافظ !
تو والاتر از آني كه با عنوان همشاگردي بخوانمت. تو در گروه زيباترين و عاشقانه ترين مخلوقات خداوندي ماه زاد خرداد ماهي من!
تو تمام كوله بار خاطراتت سال هاي اخير زندگي ام هستي؛ همان دوره اي كه به زودگذري رويايي كوتاه به اتمام رسيد!
آري كه همه چيز به سادگي رويا گذشت؛ بي هيچ قهر و غضبي كه البته هيچ كس باور نمي كند!!!
حال كه مي نويسم بغض فراقمان داروار بر گلويم چنبره زده است.
دلم نجواي وجودت را مي خواهد. دلم خنده هاي گاه گاه اما بي تكلفت را مي خواهد. دلم غرور و ايستادگي بي مثالت را مي خواهد. دلم مي خواهد تا اندكي همه چيز به عقب برگردد. به ياد آن روز كه چه ساده دست در دست هم نهاديم .
ماه زاد بي مثال من!
تو تنها كسي بودي كه خواهان آن شدم كه بي چون و چرا صميمي ترينم باشي!
دلم براي همه ي خصيصه هات از اينجا تا به بلنداي آسمان تنگ است مهربان ترين بانوي همراه و صميمي ام!!
پ.ن.1: : عزيز دوست داشتني كه برايت نگاشتم هرجا كه باشم و باشی معصوميت نگاهت همواره به يادم خواهد ماند. من همان زهرا خواهم ماند اميدوارم تو هم همچون گذشته بماني. - بي تغيير از گذر زمان-
پ.ن.2 اين ها همه دل نوشته بود. مي دونم كه اينجا جاي دلنوشتن هاي اين جوري نيست؛ اما وقتي يك نفر رو خيلي دوست داشته باشي و ازش جدا مجبور ميشي يه همچين جاهايي حرفتو بزني تا بدونه توي دلت چه خبره!!!
اين بار تنها به اميد ديدار تو مي دهم اين خط را پايان!
خدانگهدار./
به نام آفريننده ي انسان ها
سلام!
پيش نويس :
براي اين پستم هيچ توضيحي ندارم و تنها دليل نوشتنش اين بود كه...
تا حالا ديدين كه مي خواييد براي كسي كاري انجام بدين اما هيچ چيزي نداريد؟ شماها اين جور مواقع چي كار مي كنيد؟!
من هميشه در اين مواقع فقط براي شخص مورد نظر چيزي مي نويسم چون هميشه نوشته هامو هميشه ي هميشه از ته ته قلبم مي نويسم و احساس مي كنم زيباترين چيزيه كه ميشه هديه داد...
اولش تصميم داشتم طنز بنويسم اما ديدم ديگه مخاطبم حس نمي كنه دارم با تمام وجودم براش چيزي مي نويسم! پس گفتم بذار همون بهلول جدي نما باقي بمونم...
از آمدنت چيز زيادي نمي دانم زيرا كه پيشي گرفتي و زودتر دنياي كوچكمان را حس كردي. دنيايي كه حال براي هردوي ماست(البته اميدوارم كه باشد...)
هميشه با هم فرق هاي زيادي داشته ايم تو در ميانه ي آخرين ماه فصل گرما آمده اي و من در دومين روز آخرين ماه فصل سرما.
كودكي هايمان زود گذشت . به كوتاهي فاصله ي سني مان با چه جدل ها و چه حرف هايي... نمي دانم شايد تو هم به آنها همچو من بخندي و يا نه شايد به خشم همان روزها به منطق جدلي مان بينديشي... گرچه مي دانم هنوز باور داري كه من همانند قديم در كودكي هايم مانده ام با چاشني شديد شيطنت!!
روزهايي كه گذشت و مارا به تنومند كردن درخت زندگي مان سوق داد سبب شد از جدل دست كشيم و فقط صداي خنده مان سكوت را بشكند.... اميدوارم هميشه اين گونه بمانيم تا ابد...
پ. ن. 1: كلمه ي sinsi تغيير يافته ي sin sapel و گرفته شده از كلمه ي sensitive هستش كه به مخاطب من اطلاق ميشه... يعني از چند سال پيش اين جوري شد... و به همين جهت بهش اينو مي گم چون هيچ وقت خاطراتمون رو يادش نمياد ولي من دقيقاً همه چيز رو با كوچك ترين جزئيات يادمه و به خاطر اين بهش مي گم حساس چون نسبت به حافظه هاي كوتا و بلند مدت حساسيت داره... ( اگه نداشت كه مثل من از دو سالگيش همه چيزو يادش ميومد.)
نِمو رو كه مي شناسيد. خواهر كوچيكه نمو هستش چون ماهي ها هر ده ثانيه يه بار همه چيز براشون reset ميشه!!!
پ.ن.2: اگه بخواد هم مي تونه دختر خوبي باشه يعني اگه كودك درونش بذاره. اميدوارم حالا كه بزرگتر ميشه درك كنه كه كودك درونش نميذاره به آرزوش يعني پزشكي برسه...( از وقتي كه تصميم گرفته پزشك بشه مي خوام ديگه دام پزشكي(!!!) بخونم. شايدم مهندسي ژنتيك خوندم كه رو ژن هاي ناقصش كار كنم حافظه اش درست بشه!!!!)
نكته: حافظه اصلاً ژنتيكي نيست!!!
pat عزيزم تولدت مبارك!!! از طرف دختر خاله ات/ دختر عموت و اون يه نسبتمون (نسبت هامون زياده) mat!!!
به اميد ديدار/ مي دهم اين خط را پايان
خدانگهدار./
به نام او كه زيباترين است
سلام!
چه كسي به تو
و به هرز نامه هايت گوش خواهد سپرد؟! چه كسي به فرياد نجوا گونه ات در اين لحظات تاريكي اعتنا خواهد كرد؟!
آري! كه تو خود بهتر از هركس مي داني هيچ عاقلي به دنبال سياه نامه هاي نخ نمايت نمي گردد و تو مثل گذشته همچنان ورق سياه مي كني و تو ميداني كه تيك تيك ساعت كوچكت كه به بزرگي زمان است هشداري است براي نقطه ي پاياني اما باز اتلاف وقت مي كني... بله تو مي داني كه روزگاري به آخر خواهي رسيد اما همچنان به دنبال همدمي جاويد مي گردي – كاغذ و قلم-
تو چه مي خواهي ؟! در پي چه مي گردي كه اين گونه شتابان مي نويسي و سپس خط مي زني ؟!
چه كسي به تو
و هرزنامه هايت گوش خواهد سپرد؟! آري كه دنيا از ديدگاه تو كه دريچه وار مي نگري اش زيبا نخواهد بود! و جالبش اينجاست كه تو مي پنداري اين عيب دنياي اطراف توست ؛ كاش كه فقط براي لحظه اي به ديد خود بينديشي تا بداني چه زشت مي انگاري دنيايي را كه زيباترين خالق آفريده...
چه كسي به تو
و هرزنامه هايت گوش خواهد سپرد؟! چه كسي باور خواهد كرد كه روزگاري عشق چلچراغ خانه ات شود؟! چه كسي باورت مي كند كه توي گوشه نشين شمع به دست بخواهي عاشق شوي ؟! تويي كه به خيال ديگران هميشه در تاريكي ها زندگي كرده اي و هميشه در منجلاب نفس كشيده اي؟!
آري اي وجدان من! هيچ كس به هرز نامه هايت گوش نخواهد سپرد!
تلاشت بي ثمر است و اميدت واهي!!!
پ.ن.1: از همه تون يه درخواست دارم اونم اينكه از بيان جملاتي همچون شعر زيبايي بود ، بازم مثل هميشه قشنگه، مطلبت ديگه نهايتشه و ... فاكتورگيري نماييد به روش تجزيه. واقعاً از اين تعريف و تمجيداي الكي خوشم نمياد.خداييش مطالب تك تكتونو مي خونم و نقد مي كنم پس انتظار نقد هم دارم.( شما راحت باشين من دختر خوبيم جنبه ام بالاست!!!!!!!!!!!!!)
پ.ن.2: تمام رنگ هايي كه توي متن ادبي به كار برده شده تحت هدف خاصي صورت گرفته پس نشينيد پيش خودتون خيال هاي باطل بكنيد مهد كودك باز كرده مثلاً...
به اميد ديدار/ مي دهم اين خط را پايان
خدانگهدار./
سلام!
سلامي از سر صداقت و با تمام احساسات خوب تا كه به حال تجربه اش نكرده بودم. حالا اين احساس خوب چيه بماند!!! ( اِ اِ اِ دوباره كه نشستيد داريد خيال باطل مي كنيد. نداشتيمـــــــــــا!)
چند روزي نبوديم تا ببينيمتان حال آمده ام و در انتظار تك تك تان. خيلي خوبه حالا كه اين همه مدت نبودم قفل اين چند وقته ي وبلاگمو اين پست باز مي كنه. پستي براي او كه همه بي شك در انتظارش هستيم اما فقط نشسته ايم و چشم دوخته ايم به بي راهه هايي كه رهش از تركستان هم كج تر مي رود.
تقديم به ساحت مقدس او :
يادم است مي گفتي كه مي آيي...
روزها ز پي هم گذشت
تابستان شد
نه پاييز...
نه بهار است هنوز...
نه!
بي تو تمام وقت ها بي وقت است!
بي تو گذر بي هدف روزها ندارد هيچ پيامي
جز به پايان رسيدن
و رخ زيباي تو نديدن
آري! كه بي تو
سقف رنگين آسمان
و دشت رنگين زمين
بيان حصاري است
كه از رهگذر غيابت تا به امروز
كوچك تر مي شود
حال ديدي
كه بي تو هيچ چيز
براي منكه عاشقانه
به انتظارت آمدن سبزت نشسته ام
مفهومي ندارد ؟
پ.ن. : اين عيد بزرگ رو به همه ي شما دوستاي خوبم تبريك مي گم . اميدوارم قشنگ ترين روز شهريور 86 تون باشه چراكه يه همچين روزي رو فقط يه بار توي سال داريم.
پ.ن.2: متأسفانه يا خوشبختانه من چهارشنبه كلاس دارم و حالا متأسفانه نمي تونم از اين روز خوب استفاده اي ببرم. شما به جاي ما هم جبران كنيد.
به اميد ديدار/ مي دهم اين خط را پايان
خدانگهدار./


