انا لله و انا اليه راجعون
وقتي تو نيستي
نه هست ها ي ما چونان كه بايدند
نه بايدها
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمريست لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي كنم
باشد براي روز مبادا
اما در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هرچه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست.
اما كسي چه مي داند
شايد اين روز نيز روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما چونان كه بايدند
نه بايدها
هر روز بي تو روز مباداست
آينه ها در چشم ما چه جاذبه اي دارند؟
آينه ها كه دعوت ديدارند
ديدارهاي كوتاه
از پشت حرف، ديوار
ديوارهاي صاف
ديوارهاي شيشه اي شفاف
ديوارهاي تو
ديوارهاي من
ديوارهاي فاصله بسيارند.
آه! ديوارهاي تو همه آينه اند
آينه هاي من همه ديوارند.
پ.ن.: تقديم به روح پاك تو؛ تويي كه هنوز رفتنت را باور ندارم!
بوي خزان كه پيچيد
تو هم خزان ما شدي
آن برگ سپيدار كه افتاد
اول قصه بود هنوز كه تو خاتمش شدي!


