تبليغاتX
حیاط خلوت

ن والقلم و مايسطرون

زندگي ام كوتاه

پر است از لذت تن

پر ز راه هاي نرفته

صفحه هاي نيم نوشته

مملو از خستگي

و جاماندگي

كوله باري زخمي

كه فقط

بار گناهش دادم

.

.

.

چه ملال آور شد

آنچه بايد

نيك مي زيسته ام...

 

 پ.ن. 1: آخر اين شعر نوشته بودم تقديم به دلي كه اين روزها بسيار آشفته است! كه منظورم خودم بود .

اين روزا همه بهم ميگن كه چقدر عوض شدی- در گوشي: چقدر بزرگ شدي!!!!!!!!!!! – بدترين حرفيه كه اين چند وقته شنيدم. قضيه ي خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو! هركي متوجه نشد كامنت بذاره توضيح مي دم!

پ.ن.2: يلداي كوتاه و عيد قربان مبارك!  

 

به اميد ديدار/ مي دهم اين خط را پايان

 

خدانگهدار./

+  بیست و نهم آذر 1386   راوي "بهانه"  |