ن والقلم و مايسطرون
زندگي ام كوتاه
پر است از لذت تن
پر ز راه هاي نرفته
صفحه هاي نيم نوشته
مملو از خستگي
و جاماندگي
كوله باري زخمي
كه فقط
بار گناهش دادم
.
.
.
چه ملال آور شد
آنچه بايد
نيك مي زيسته ام...
اين روزا همه بهم ميگن كه چقدر عوض شدی- در گوشي: چقدر بزرگ شدي!!!!!!!!!!! – بدترين حرفيه كه اين چند وقته شنيدم. قضيه ي خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو! هركي متوجه نشد كامنت بذاره توضيح مي دم!
پ.ن.2: يلداي كوتاه و عيد قربان مبارك!
خدانگهدار./
+
بیست و نهم آذر 1386 راوي "بهانه"
|

