ن والقلم و مايسطرون
آرند كه واعظي سخنور
بر مجلس وعظ، سايه گستر
از دفتر عشق نكته مي راند
و افسانه ي عاشقي همي خواند
خر گمشده اي بر او گذر كرد
وز گمشده ی خودش خبر کرد
زد بانگ که کیست حاضر امروز
کز عشق نبرده خاطر افروز
نی محنت عشق دیده هرگز
نی جور بتان کشیده هرگز
برخاست ز جای ساده مردی
هرگز ز دلش نزاده دردی
کان کس منم ای ستوده ی دهر
کز عشق نبوده هرگزم بهر
خر گمشده را بخواند کای یار
اینک خر تو بیار افسار
پ.ن.۲:خیلی خوشحالم که امروز از امتحان نفس سربلند بیرون اومدم...!!!!
به اميد ديدار/مي دهم اين خط را پايان
خدانگهدار./
ن والقلم و مايسطرون

لعنت بر اين اسفند
بر اين ناتمام ماه
سرد و يخي
لعنت بر اين اسفند
بر اين ماه ولادت.
لعنت به من و تو اسفند
كه منم زاده ي تو
و تويي ملجأ من.
روزگاراني عاشقانه
فرياد كشان
پر ز غرور نوجواني
هزاران بار مي خواندمت
و مي گفتم تويي شاه ماه
ومن روزي ملكه ي قصر يخي ات خواهم شد
و تو سرد و بي رحم
بر من و خاطر من
خط بطلاني كشيدي
و پر از صولت خشم
همه فرياد شدي
"نــــــه"!
و از آن نوبت بود
كه از اين طالع نحس
و از اين حوت دوبر
بگسستم گره كور خيال!
پ.ن.1: شايد هيچكس مثل من توي روز تولدش اين جوري ننويسه. خب چون همه ميگن بايد توي اين روز شاد بود اگرچه من توي اين شعر رد پاي غم نمي بينم ولي دليلي هم براي ناراحت نبودن توي اين روز نيست!!!
پرم از فكر مدام اين جوزا و اين ثور ( ماه خرداد و ارديبهشت!)
پر ز عشقند اين دو طالع
عاشقي در اين دوماهم آرزوست!!!!
پ.ن.2: اين چند وقته اتفاقات غريبي افتاد. خيلي از دوستام چه توي پيغام خصوصي چه عمومي خبر دادن كه دارن بلاگ هاشونو حذف مي كنم. وقتي اين جور چيزا رو مي بينم ديگه دليلي واسه موندن نمي بينم. شايد همين روزا هم من يه همچين پيغامي واستون گذاشتم. دلم واسه همتون تنگ ميشه اما احساس مس كنم ديگه بودن منم اينجا فايده اي نداره. حياط خلوت پر شده از ركود !!!
پ.ن.3: خودم هنوز فلسفه ي نوشتن اين پي نوشت ها رو توي هر پست نفهميدم!!!
این هم هدیه ی من به شما توی روز تولدم :
شايد به اميد ديدار
خدانگهدار./


