ن والقلم و مايسطرون
اینجا برای من یک اتفاق زیبا بود... و پر از ریتم های ظریف عاشقانه...
پر از یاد تو و پر از حضور تو...
چه بسیار بارها که نوشتم "تو" و خواندند "تو" ...
حتی یک بار هم مکتوب من " خدا " مفهموم نشد ...
پ.ن.1: می روم تا که بخشکد ریشه ی محتمل این ابتذال ... و هنوز تو آنقدر غنی هستی که من نا بلد نو پا گم شوم در هیاهوی این بی چیزی شعرهای ناتمام...
پ.ن.2: قریحه ام را از دست دادم و تمام...
+
بیست و دوم تیر 1387 راوي "بهانه"
|


